معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

557

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

صدّيق فرمود كه اول كسى كه از گرسنگى به فرياد آيد تو خواهى بود ملك مطبخيان را طلب كرده و طعام بسيار ترتيب فرمود تا خود را از صعوبت گرسنگى باز خرد . گويند نيم‌شبى بود كه اثر مجاعت در باطن ملك ريّان پديد آمد فرياد برآورد كه « الجوع الجوع » . در تفسير تيسير آورده است كه در سحرگاه آن شب بود كه حضرت اللّه تعالى فرمود مر جبرئيل را كه اى جبرئيل نمىبينى مر اين بندگان مرا از زن و مرد كه روزى من مىخورند و عبادت غير من مىكنند . اكنون گرسنگى و قحط بر ايشان مسلّط مىكنم بجانب زمين رو و قحط و نياز را بر مصريان وضع كن . جبرئيل فرود آمد و در محاذى مصر در هوا ، اين ندا در داد كه « يا اهل مصر جوعوا سبع سنين » مردم از خواب درآمدند از زن و مرد و پير و جوان و صغير و كبير به‌يك‌بار فرياد برآمد كه « الجوع الجوع » آنگاه ملك از مطبخيان طعام طلبيد هر چند تناول مىنمود خورسندى نمىديد . ملك ريّان يوسف را طلبيد و معالجهء اين درد از وى مسئلت نمود . يوسف دست مبارك بر سينهء ملك فرود آورد و تسكين مر او را حاصل آمد و آتش مجاعت از التهاب باز ايستاد ، صدّيق در آن ايّام هر روز قريب به نصف النّهار يك نوبت جهت ملك و ملازمان طعام مهيّا ساختى و در ايّام قحط هرگز سير طعام نخوردى و با آنكه خزائن طعام در تحت تصرّف او بود تا حال فروماندگان و گرسنگان از خاطر عاطرش فراموش نگردد . ابن عباس فرمود كه در اين هفت سال قحط باران از آسمان منقطع شد و گياه از زمين نرست و باد از وزيدن ايستاد و آب از جوىها مفارقت جست و چهار پايان از بانگ كردن و بار كشيدن معطّل گشتند ، و مرغان از آشيانها رخت بربستند ، و